تبليغاتX
تشنه
تشنه



با حسین (ع) تا کربلا . . .

پیش از آنکه به سوی کوفه حرکت کند ، در مکه بزرگان و نام داران جهان اسلام را جمع کرده و همه را به نسبت به اوضاع و آینده هشدار دادند !

با عده ای کم به سوی کوفه حرکت کردند ، هیچ کس نمی تواند بگوید جامعه آن روز اسلام از سفر حسین (ع) به کوفه بی خبر بوده !

چه از سوی کوفه که هجده هزار نامه به امام رسید و چه از سوی شبه جزیره عرب که در موسم حج باخبر شدند ! حرکت حسین (ع) در میانه مراسم حج مانند تغییر قبله در بین نماز ظهر و عصر است که پیامبر انجام داد تا در یاد همه ماندگار شود !

اگر چه پیامبر در پاک کردن تعصبات قومی و قبیله ای تلاش کرد اما این ملاک ها پس از وی هم در جامعه عرب باقی مانند و زعیم هر قومی در دنیای عرب شناخته شده بود ، شخصیتی مانند حسین(ع) که بزرگ طائفه بنی هاشم است و می دانیم که بنی هاشم بعد از اسلام مهمترین طائفه  عرب شد چرا که پیامبر هاشمی بود و حسین (ع) تنها نوه ی پیامبر و فرزند علی ابن ابیطالب (ع) است که هنوز در قید حیات است و خودش نیز از نامداران جهان اسلام است . خروج چنین شخصی در میانه مراسم حج از مکه به طرف کوفه چیزی نیست که از نظر ها مخفی باشد !

او چنین کاری کرد تا زنگ هشداری به جامعه اسلامی باشد . حرکت حسین (ع) ملاک حق و باطل بود و به خوبی توانست ، چهره هایی که با بنی امیه راضی بودند ، چهره هایی که عافیت طلبی را ترجیح می دادند و . . . را مشخص کند .

اهل مکه می دانستند که این سفر سفر شهادت حسین(ع) است ، می بینیم که عده زیادی از این بزرگان می آیند مهار مرکب حسین را می گیرند و خواهش می کنند نرود !

حرکت حسین (ع) از مکه تا کربلا ، عبور قافله عزت در تاریخ اسلام بود ، که به بزرگان اسلام فرصت می داد نام خود را در طومار آزادی خواهی ثبت کنند . این عبور مخفیانه نبود ، زیرا وقتی از مدینه حرکت کرد ، بنی امیه به تب و تاب افتاد و برای قتلش نقشه کشید

او خودش مسیر رفتن به کوفه را از مکه انتخاب کرد تا همه بدانند که حسین (ع) به اهل و عیال به کوفه می رود .

او می توانست با عده ای از مردان بنی هاشم در سریع ترین زمان خود را به کوفه برساند و به اصطلاح در کوفه کودتا کند و نعمان ابن بشیر را که زمام کوفه را از دست داده است را بیرون کند !

اما حرکت حسین (ع) با اهل و عیال و همه اهل بیتش یعنی اینکه حسین برای جنگ نمی رود ، برای کشتن و کشته شدن نمی رود ، می رود تا زندگی ببخشد پش شد آنچه شد !


برچسب‌ها: امام حسین, کربلا, کاروان آزادی, اربعین, آزادی

شنبه 24 دی1390  توسط مجید صادقی  |

 

اربعین

پس از مناظره های امام سجاد (ع) در شام ، و پس از خطابه ایشان بر فراز منبر مسجد شام ، یزید از نظر افکار عمومی تحت فشار قرار گرفت و صدور فرمان قتل امام حسین (ع) را تکذیب کرد ! و وقوع این جنایت را به خودسری عبیدالله نسبت داد ! 

و عده ای این حرف را به دلیل شاعر مسلک بودن و دم دمی مزاج بودن یزید باور کرده اند و حتی بعضی به این عقیده استوارند که یزید دستور قتل امام را نداده بلکه عمر سعد و عبید الله خودسرانه عمل کرده اند !

بدیهی است که فرستان سر ها و اسیران واقعه کربلا در اسرع وقت به شام و هزینه های هنگفت برای تجهیز سپاهی که به کربلا گسیل شد ، چیزی نبود که بدون دستور مافوق از طرف حاکم کوفه اجرا شود

کشتن شخصیت برجسته ای مانند حسین(ع) ، فراتر از کشتن عده ای یاغی است که برای خودشیرینی ، توسط استاندار کوفه به انجام برسد و نتیجه را برای یزید بفرستد!

طرح سرکوب قیام حسین(ع) از زمانی که ایشان در مکه بزرگان و سران جهان اسلام را مورد خطاب قرار دادند و نسبت به حکومت فاسق یزید ، هشدار دادند ، ریخته شد ! که با انتصاب عبید الله به جای نعمان ابن بشیر ، این طرح شروع شد !

کسی باید در کوفه مستقر می شد که توانایی ایستادن در مقابل شخصیتی مانند حسین(ع) را داشته باشد ! و آن شخص عبید الله ابن زیاد بود ، مردی سنگ دل و مکار که پیشتر در فتح خراسان و سرکوب بصره ، توانایی خودش را نشان داده است !

از طرفی ، یزید برای ورود کاروان اسیران و سرهای مطهر شهدا ، دستور می دهد به رسم بازگشت پیروزمندانه فاتحان ، شهر را آزین کنند و مردم لباس نو بپوشند و آن روز (روز اول ماه صفر سال 61 ) را روز عید برای مردم شام قرار می دهد از این جهت که امیر المومنین یزید ! بر دشمنان خود فائق آمده 

و این بر خلاف چیزی است که بعد از رسوایی یزید واقع شد ، یزید وقتی خود را گرفتار دید ، صدور حکم قتل امام را انکار کرد و اظهار پشیمانی نمود ! و از امام سجاد (ع) راه توبه در این عمل را پرسید ! و موافقت کرد تا در شام مجلس عزای حسین (ع) منعقد شود !

البته این بار هم اشتباه کرد زیرا اقامه عزای حسین در شام یعنی کوبیدن بر طبل رسوایی بنی امیه و خبردار کردن همه !

پس ناچار پیشنهاد بازگشت اسیران به مدینه را مطرح کرد ! و نعمان ابن بشیر را معمور همراهی کاروان به مدینه نمود !

امام سجاد (ع) از یزید خواست تا سر های شهدای کربلا و آنچه از اهل خیام ابی عبدالله پس از یورش سپاه به خیمه ها به غارت رفته را پس بدهند ! 

بعضی از مورخین ، عبور کاروان وارثان حسین (ع) را در اربعین از کربلا ممکن نمی دانند چون راه کربلا و مدینه پیش از رسیدن به کربلا جدا می شود و این در حالی است که سر های شهدا همراه کاروان بوده که می بایست در کربلا دفن می شد !


برچسب‌ها: اربعین, امام سجاد, یزید

جمعه 23 دی1390  توسط مجید صادقی  |

 

بازگشت به کربلا

کم کم به کربلا می رسند ، گوش کن

دارند از سخت ترین سفر به مشهد شهدای کربلا می رسند !

آمده اند عزای حسین(ع) را اقامه کنند ! در این چهل روز نشد ، یعنی نباید دشمن را شاد می کردند !

از امام سجاد (ع)  سوال شد : پس از کربلا ، کدام مصیبت برایتان سنگین بود ؟ سه بار گفتند : شام شام شام !

راستی که سخت بود ! سرهای شهدا پیشا پیش اسرا وارد شهر شد در حالی که کودکان و اهل و عیال آنها ، سر ها را می دیدند بالای نیزه ها !

دیدند سری را که سر شریف ترین مردم بود ، در تشتی قرار دادند و به قول امام حسین (ع) ، بدکاره ای فرزند بدکاره ، آن سر را با چوب پیش چشم اهل بیتش زد و اهانت کرد !

گوش کنید ، کاروان ستم کشیده حسینی (ع) از سفر شام ، به کربلا نزدیک می شوند !


برچسب‌ها: شام, امام سجاد, اربعین, کاروان حسینی

چهارشنبه 21 دی1390  توسط مجید صادقی  |

 

گریه های امام سجاد (ع)

امام سجاد علیه‏السلام پس از واقعه کربلا تا آخر عمر، پیوسته اندوهناک و گریان بود. سیدبن طاووس در کتاب مقتل خود به نام لهوف از امام صادق روایت کرده که امام زین العابدین علیه‏السلام حدود چهل سال بر پدر بزرگوارش گریست
 وقتی غلام آن حضرت برایش غذا می‏آرود. امام می‏فرمود: پسر پیامبر را با شکم گرسنه و لب تشنه شهید کردند.
و وقتی غلام می‏گفت: مولای من، آیا وقت آن نرسیده که اندوهتان تمام شود و گریه‏ هایتان پایان پذیرد؟ حضرت می‏فرمود: « یعقوب 12 پسر داشت خدا یکی را پنهان کرد، موی سرش سفید شد، کمرش خمیده و دیدگانش به سبب گریه، بینایی خود را از دست داد؛ در حالی که می‏دانست او زنده است اما من، پدر و عزیزانم را دیدم که به خون آغشته بر زمین افتاده بودند. چگونه اندوهم پایان یابد و گریه‏ام بکاهد

جمعه 25 آذر1390  توسط مجید صادقی  |

 

کاروان وارثان حسین

نامه نوشتیم که بیاید ، آمد .

در یک منزلی ما رسیده بود که راهش را بستند و ما نشستیم که بیاید ، آمد اما تنش نه ، با سرش آمد ولی آمد !

کاروان حسین (ع) آمد و از شهر ما عبور کرد . به سر و سینه زدیم و عزا اقامه کردیم و تا ظهر عاشورا همراهش بودیم . بعضی ها تا سوم هم بدرقه اش کردند تا رفت !

دیگر کسی خبر ندارد این کاروان چه شد ! وارثان حسین ، راویان عاشورا رفتند ! حسین را که سر از تنش جدا کردند ، سخنانش را و پیام هایش را باید از اهل آن کاروان شنید !

در کدام منزل ، کدام واحه ، کدام آبادی رسیده اند ؟

کاش تاریخ پا به پای آنها می رفت و در کربلا نمی ماند و نوحه خوانی نمی کرد ! کاش می رفت تا لااقل آنچه حسین نتوانست در همهمه و هل هله آن سپاه بگوید را از زبان اهل کاروان بشنویم !

تاریخ یا در اوج جنگ ها در میانه میدان ایستاده و یا در کنار تخت سلاطین نشسته است ! باید بمانیم تا این کاروان به شام برسد !

جمعه 25 آذر1390  توسط مجید صادقی  |

 

حال امام حسین (ع)

در حالتى به سر مى برم كه پروردگارم در هر لحظه شاهد و ناظر بر اعمال و كردارم مى باشد و آتش دوزخ را بر سر راه خود مى بينم ، مرگ كه به دنبال من است ، هر لحظه مرا مى جويد؛ و مى دانم كه محاسبه ، نسبت به گفتار و كردارم حتمى است ، پس سعادت وخوشبختی خود را در گرو اعمال وگفتار خود مى دانم ؛ و هر آنچه را دوست داشته باشم ، به آن دست نمى يابم ؛ و از آنچه بى زار و ناخرسندم ، نمى توانم خود را برهانم ؛ وبالاخره بايد تابع مقدّرات الهى ، باشم ؛ و ايمان دارم كه تمامى امور من به دست ديگرى است ، كه اگر بخواهد مرا مؤ اخذه مى كند؛ و اگر مايل باشد مرا عفو مى نمايد. پس با يك چنين حالتى كدام فقيرى در پيشگاه خداوند، از من فقيرتر و نيازمندتر خواهد بود

پنجشنبه 24 آذر1390  توسط مجید صادقی  |

 

در هیچ کجای عاشورا (ویژه نامه مُحَرّمانه)

 
یک نفر می گفت من هر سال از خودم می پرسم اگر در عاشورا بودم در کدام سپاه بودم؟ سپاه یزید یا سپاه امام حسین (ع)

اما هیمشه بزرگترین گروه در کربلا که نقششان خیلی موثر بود از یاد می رود . همانقدر که کشتندگان حسین در وقوع حادثه کربلا موثر بودند ، آنهایی که ماندند و سکوت کردند نیز مقصر بودند .

در خیلی از اتفاقاتی که در روز پیش روی ما قرار می گیرد ، اغلب ما سکوت می کنیم . همان هایی که سکوت کردند و هم آنهایی که در تاریکی شب ، کربلا را ترک کردند ، همه آنهایی که به انتخاب بزرگ عاشوراییان رای ممتنع دادند ، به اندازه آنهایی که سر از حقیقت بریدند ، مقصر هستند .

حواسمان باشد که همیشه انتخاب بین حق و باطل نیست گاهی انتخاب گزینه سوم دارد که به اندازه دو گزینه دیگر مهم هستند . به بیان دیگر گزینه سومی درکار نیست یا با حسین (ع) یا بر علیه حسین (ع)

پنجشنبه 24 آذر1390  توسط مجید صادقی  |

 

عاشورا (ویژه نامه مُحَرّمانه)

 
عاشورا پایان داستان نیست ، آغاز رسمی نهضت است . آغاز بازگشت است به اصل آنچه تا کنون از آن دور شده بودند و دورشده ایم .

عاشورا یعنی حق گرفتنی است ، نباید منتظر بمانیم که بیایند و حق را تقدیم ما کنند . انتظاری که شیعیان علی (ع) داشتند و یاری نکردند تا اینکه فرق مولایشان در محراب مسجد دوتا شد . و انتظاری که داشتند تا حسین (ع) بیاید و زمام امور را بگیرد و زمینه احقاق حقوق از دست رفته آنها را فراهم کند . حسین (ع) آمد اما کسی به استقبال حق نرفت و سرش را از تنش جدا کردند .

عاشورا یعنی ، بندگی خدا حتی وقتی سنگ های فتنه از آسمان می بارد و در نمازش بدن ها تیر باران شوند

عاشورا یعنی ، زندگی را عاشقانه دیدن ، آنگاه که سرهای عزیز ترین ها را حتی اگر جدا کردند و عزاداران را به اسیری بردن ، و وقتی یاران دیروز سنگ زدند و دشنام دادند ، حتی آنوقت هم اگر پرسیدند بگویی : ما رأیت الا جمیلا

عاشورا یعنی انتخاب شرافت به بهای زندگی ، یعنی برای اینکه آزادی و آزادگی نمیرد ، همه چیز را دادن اما شرافت بشریت را حفظ کردن .

عاشورا یعنی به آنهایی که عدالتخواهی می کنند باید لبیک گفت  تاریخ حسین (ع) و اهل بیتش را هرگز محاکمه نخواهد کرد که به درخواست و خواهش شیعیانش پاسخ نداده و نیامد و آنها را در سلطه ستم رها کرده و او آمد تا به ندای عدالتخواهی هزاران نفر که او را دعوت کردند لبیک گفته باشد

عاشورا یعنی آفرینش صحنه هایی از نمایش معرفت و محبت آنجا که نام آورترین سردار برای آب می رود و پیش از برادرش لب به آب نمی زند . و مردانی که می گویند حتی اگر هزار بار کشته شویم و باز زنده شویم در راهمان ثابت قدم می مانیم .

عاشورا یعنی بوته آزمایش و اندازه گیری خالصی و ناخالصی آنجا که در تاریکی شب عده ای عبا و ردا به سر کشیدند و راه بیابان را در پیش گرفتند و تا ابد روسیاه شدند .

عاشورا یعنی فرصتی که برای عده ای هرگز تکرار نشد و برای عده ای ممکن است پیش رو باشد و شاید یکی از روز هایی که پیش رو داریم عاشورای ما باشد . یادمان باشد که اگر نشناسیم از کنارش عبور می کنیم و اگر بدانیم و ضرورتش را نفهمیم به آن دیر می رسیم و اگر منتطر آمدنش بمانیم و خودمان نرویم جایی در نزدیکی ما حقیقت  را سر می برند

پنجشنبه 24 آذر1390  توسط مجید صادقی  |

 

تحریف ها - بخش چهارم (ویژه نامه مُحَرّمانه)

 
یکی از کتابهایی که به جمع آوری تحریف های عاشورا پرداخته ، کتاب لوء لوء و مرجان ، نوشته محدث نوری است که به ذکر مراثی و مداحی هایی که به دروغ پرداخته اند اشاره کرده

برای مثال : از قول یکی از مداحان نوشته که در مجلسی که چند مداح حضور داشتند و مرثیه سرایی می کردند و هرکدام هنرش را در گریانندن مردم به نمایش می گذاشت ،برای اینکه بالای دست بقیه زذه باشم ، حکایتی را جعل کردم به این شکل که : پیر زنی را در زمان متوکل عباسی ، به جرم زیارت قبر امام حسین (ع) ، دست بریدند و به دجله انداختند ، پیر زن فریاد یا اباالفضل سر داد ، یکباره سواری آمد و گفت مادر رکاب اسبم را بگیر ، پیرزن می گوید دستم را بریده اند چطور رکاب را بگیرم ؟ سوار می گوید من هم دست ندارم و . . .

جالب است که کسی که روایت را جعل کرده اعتراف به این قضیه دارد و می گوید همان روز یکی از مداحان آن را در مجلس دیگری خواند و در کتاب ها هم ثبت شد !

در نتیجه : لازم است که روایت ها را قبل از اینکه تاحت تاثیر عاطفی آن واقع شوید از نظر صحت و مطابقت با اسناد تاریخی بررسی کنیم

پنجشنبه 24 آذر1390  توسط مجید صادقی  |

 

تحریف ها - بخش سوم (ویژه نامه مُحَرّمانه)

 

یکی از جنبه های تحریف ، تحریف در شخصیت های عاشورا است .

گاهی اشخاصی در کربلا از آنها یاد می شود که وجود خارجی در کربلا نداشته اند ، مانند هاشم ابن عتبه که در کتاب اسرار الشهدا از آن نام بر ده شده در حالی که او بیست سال پیش از عاشورا از دنیا رفته و از اصحاب امیر المومنین بوده .

یا در مورد حضور مادر امام سجاد (ع) در کربلا در حالی که ایشان ، مدت کوتاهی بعد از ولادت امام سجاد(ع) از دنیا رفته است.

نوع دیگر تحریف در شخصیت ها ، تخریب بیش از حد جبهه مقابل ، امام حسین است . شمر را مانند قولی بی شاخ و دم معرفی می کنند آنقدر دهشتناک که دیگر کسی از او انتظار آدمیت ندارد و مایه عبرت کسی نمی شود . برای مثال کسی از دیدن یک جانور درنده عبرت نمی گیرد که درنده نباید باشد . درندگی جزأ ذات آن جانور است . در حالی که هر کدام از ما اگر مراقب افکار ، گفتار ، رفتار و شخصیت خودمان نباشیم ممکن است تبدیل به شخصیتی بسیار پلید تر از شمر و امثال او شویم . نباید فراموش کرد که او هم انسانی عادی بود که  مورد وثوق و اطمینان عشیره خودش بود و او را شیخ و بزرگ خود می دانستند . 

یکی از تحریف ها ، تحریف با اغراق است ، در کتابی ، که فکر می کنم روضه الشهدا یا اسرار الشهدا بوده شمار کشتگان به دست امام حسین را سیصدهزار نفر نوشته اند . با یک حساب سر انگشتی ، امام اگر در هر دقیقه یک نفر را از پا درآورده باشد به زمانی معادل دویست و هشت روز یعنی نزدیک هفت ماه می بایست آدم می کشت !

همینطور برای ابوالفضل العباس حدود بیست و پنج هزار نفر را نقل کرده اند که به دستش کشته شده !

باید توجه کنیم که محدوده آغاز تا پایان جنگ عاشورا از اذان ظهر عاشورا تا پیش از غروب خورشید بوده !

لازم است تا هرچیز که از روایت های عاشورا یا هر حادثه دیگر می شنویم اول آن را با معیار عقل بسنجیم و بعد باور کنیم . اغراق و بزرگ نمایی حادثه ای مانند عاشورا این طور ممکن است تعبیر شود که این اتفاق بین عده ای انسان های خارق العاده (عده ای فوق بشر ملکوتی و عده ای پست از حیوان اسرار آمیز )  اتفاق افتاد و برای انسان های معمولی چنین چیزی نخواهد بود . . .

این در حالی است که باید توجه کنیم که هر روز ممکن است بر اثر انتخاب های خودمان مثل حر ابن یزید ریاحی یکی از دو راه سعادت یا شقاوت را انتخاب کنیم و ممکن است یک روز مانند اصحاب سیدالشهدا در جایگاهی قرار بگیریم که باید بین سعادت ابدی و ذلت یکی را انتخاب کنیم و این اتفاق یا انتخاب میان خیر و شر همیشه در دنیای ما و در زندگی ما جریان دارد . امام حسین (ع) برای این جریان و تقابل خیر و شر به ما سرمشق داده تا مثل او رفتار کنیم و پای ارزش های خودمان بیستیم .


پنجشنبه 24 آذر1390  توسط مجید صادقی  |

 

 

عاشورای حسینی
مُحَرّمانه
در مکتب حسینی
پیام های حسینی
عبرت های عاشورا
ادبیات حسینی
شخصیت های حسینی
وارثان حسینی
معرفی کتاب
انحراف ها

 

اربعین (3)
امام سجاد (2)
آزادی (1)
یزید (1)
کاروان حسینی (1)
کاروان آزادی (1)
شام (1)
امام حسین (1)
کربلا (1)

 

  

دی 1390
آذر 1390
آذر 1389

 

 

 

 

نوشته
 

 

RSS 2.0

 


مرجع قالبها و ابزارهای مذهبی
.:
Themes By Blog Skin :.